ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
750
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
كرده است او را نزد من بفرست و در نامهء خود تهديدهاى سخت كرده بود . سلطان به هم برآمد و رسولان را بكشت . خبر به چنگيز رسيد ، لشكر در حركت آورد و عزم بلاد خوارزمشاه نمود . سلطان براى تعمير باروهاى سمرقند خراج دو سال سمرقند را پيشاپيش از مردمش بستد . و خراج سال سوم را براى بسيج كردن سوارانى جهت دفاع از شهر . خوارزمشاه به نبرد چنگيز لشكر بيرون آورد . ميان دو طرف نبردى سخت درگرفت و از هر دو سو جمع كثيرى كشته شدند . در اين پيكار لشكر خوارزمشاه تار و مار شد . خوارزمشاه به جيحون بازگشت و در آنجا درنگ كرد و لشكر خود را در شهرهاى ما وراء النهر چون بخارا و سمرقند و ترمد پراكنده ساخت . و آينانج [ 1 ] يكى از امراى بزرگ خود را در بخارا نهاد و ديگر اميران را زير نظر او قرار داد . چنگيزخان بيامد سلطان از آب بگذشت . چنگيزخان به اترار در آمد و شهر را در محاصره گرفت و تصرف كرد و امير آن ينالخان را كه بازرگانان را كشته بود اسير كرد و سيم گداخته در گوش و چشمان او ريخت . سپس بخارا را محاصره نمود و به امان بگرفت . چون قلعهء بخارا به مقاومت ايستاد ويرانش كرد سپس بر مردم غدر كرد و همه را بكشت يا اسير كرد و در سال 619 در سمرقند نيز چنين كرد . چنگيزخان نامههايى به امراى خوارزم كه خويشاوندان مادر سلطان ، تركان خاتون ، بودند نوشت - چنان كه گويى پاسخ نامههاى ايشان است كه او را به بلاد خود فراخواندهاند و از خوارزمشاه برائت جستهاند و او را از اينكه حق مادر خود را رعايت نكرده نكوهش نمودهاند . چنگيز در اين نامهها وعده داده كه آرزوهاى آنان برآورد . تركان خاتون ، در آن ايام در خراسان بود . چنگيز در آن نامهها او را وعده داده بود كه در خراسان با او ديدار خواهد كرد و كسى را بفرستد تا مراسم عهد و سوگند به جاى آورد . چنگيز اين نامهها را فرستاد و چنان كرد كه به دست سلطان افتد . چون سلطان آن نامهها بخواند از مادر خود و خويشاوندانش به شك افتاد و از آنان بيمناك شد . آنان نيز از او برميدند و از دو سو جدايى و نفرت پديد آمد . چون چنگيزخان بر ما وراء النهر مستولى شد و نايب بخارا با اندكى از لشكريان خود از مرگ برهيد سلطان از آب جيحون عبور كرد . طوايف ختا كه با او بودند از او جدا شدند و مردم از گرد او برفتند . چنگيز بيست هزار سپاهى را كه مغولان مغربه نام گرفتند - زيرا راهى بلاد غربى خراسان تا قفچاق شدند - از پى او روان نمود . سلطان به نيشابور رسيد ولى در آنجا درنگ ناكرده رهسپار مازندران شد و مغولان در پى او بودند . چون به همدان رسيد مغولان سپاهش را تار و مار كردند و او خويشتن به جبال طبرستان افگند و در قريهاى در ساحل دريا
--> [ ( 1 ) ] آبنايخ .